چهارشنبه دوازدهم دی 1386
hmmm, it sounds nice
یکی از شاگردام (آیدا) تو موسسه
وقتی میگه:
"Excuse me teacher...."
چنان از ته دلش میگه که دلم می خواد بخورمش (Love struck)
تازه میخواد زبان بخونه دانشگاه ، الان فک کنم ۱۳سالشه (day dreaming) من روش سرمایه گذاری میکنم!
وای امروز که home work شونو گرفتم دیدیم بچه م مکالمه هاشو که ساخته همچین با حوصله برا هر سه تاش نقاشی هم کشیده...handwriting شو که دیگه نگو! همچین cursive می نویسه که دلم میخواد همش برگه ی اینو بخونم : دی
آخه الان انخده هیجانی ام که نگو...سابقه نداشته ! تو این همه شاگردی که داشتم این از همه بهتره..مخصوصن که می خواد بره دانشگاه زبان بخونه ....اییییییییییی خب دوسش دارم (day dreaming)
.
.
پی. اس: من معمولا کمتر ازکسی تعریف میکنم! مخصوصا از شاگردام...پس ببین این با من چه کرده!
پی. اس۲: شاگرد خوب و علاقه مند داشتن باعث می شه که من از این به بعد با انگیزه برم کلاس.(انگیزه = طرح درس یا همون lesson plan خودمون (Nailbiting) )
پی. اس های بی ربط:
** گوشی موبایل بنده زین پس برای مدت نامعلومی خاموش می باشد! دلیلیش هم بی دلیلی یه!
**پروژه ی مقاله نویسی را فعلن بی خیال شدم! (یاسی چند نمره داشت این؟ ۸؟ ۱۰؟ ۱۲؟) این ترم که تعطیل رسمی بودم! نه دانشگاه نه کلاس نه جزوه...خدایا به تو پناه می برم و اینا!
**نمی دونم! احساس میکنم داره یه انقلاب درونی در من صورت میگیره! البته این فقط در حده یه احساسه! شاید هم توهم فانتزی!
**دارم شکیلا گوش می کنم! به کسی هم ربطی نداره. (Straight face)
**خدای ما نـــــیز بزرگــــــــــوار است! این طور که بوش میاد! (Batting eyelashes)
دوشنبه دهم دی 1386
Any you see me , Somebody New
** خب بنا نیست دیگه [Straight Face]**
.
.
.
الان حس Gloria Gayner رو دارم وقتی داره از ته دل داد میزنه:" I will survive "
پ.ن بی ربط: یه اس ام اس امشب برام اومد :"خیلی تلخه که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده ولی تلخ تر از اون اینه که یه شیر اسیر چشمای یه آهو بشه." تنها اس ام اسی بود که وقتی خوندم یکم روش فکر کردم! تهش هم گفتم: هه!
پ.ن۲: فردا امتحان شعر حفظی داریم! باید "When I consider how my light is spent " جان میلتون + "She walks in beauty" لرد بایرون + سانت ۴۳ الیزابت بارت برونینگ + یه سانت به انتخاب خودمون حفظ کنیم.
And I have no fucking idea what to do!
ازم درخواست شده یه کمی درس بخونم! الان تحت هیچ شرایطی حس حفظ شعر نیست اما! ذهنم مشغول اون دختره ست که از ساعت ۸ شب تا ۰:۰۴ بامداد یعنی الان خونه ی ما بود و بابام داشت فیلم کوتاهشو تدوین میکرد!!! دوسش داشتم بابامو!
پ.ن۳: دارم با یه چیزایی آشتی میکنم!
پ.ن۴: فردا وقتی استاد بگه فلان شعر رو بخون...میگم: حفظ نیستم! ...می دونی وقتی بگه سانتی که خودت انتخاب کردی یو بخون چی میگم؟!...می گم: هنوز انتخاب نکردم! (چون میدونم استاد عزیز اینجا رو می خونن همین جا معذرت می خام از این همه افکار شومم!! : دی ...و در خاتمه خدمت استاد باید بگم که:
Sir , u know, I am still floating on "The Love Song of J. Alfred Prufrock" and due to my
loyality to T.S. Eliot I can not even think of other poets! Let alone learning their poems by heart!! )
پ.ن آخر: این Gloria داره دیوونم میکنه! باید راجع بهش جدی فک کنم!

