تبليغاتX
Carpe Diem

شنبه بیست و هفتم بهمن 1386

Hello! Je Suis Ici

 

حسِ غریبی ست! حسِ خیلی خیلی غریب! اینکه با تک تکِ سلول های بدنم احساس میکنم دارم یک معلمِ "خوب" میشم... فقط کاش کمی حوصله م بیشتر بشه... تنها جایی که سرشار میشم از حس های نو و تازه و دوست داشتنی همین کلاس هام هستند...کلاسهایی که شاید قبل از رفتن کلی غُر بزنم که امروز خسته م، حسش نيست و اينا! ولي وقتي پامو ميذارم توش...واي كه چقدر دوسشون دارم! هميشه ديد بدي نسبت به معلم بودن داشتم! و خيلي معدود بودن كسايي كه ازشون به عنوان معلم ياد ميكردم...اما الان خيـــــلي دوسش دارم...تازگــي اين دوست داشتن خيلي داره بهم فشار مياره! كلاس هاي اين ترمم واقعا بهم حس هاي خوب دادند! دارم يه فـــكرايي ميكنم در اين زمينه! مطمئنم كه ميتونم بهترين باشم...خدا كمكم كن طرحمو عملي كنم. نسترن حرف خوبي بهم زد! گفت كه آدم تا وفتي خوب درس بده همه جا جا داره و ميبينم كه واقعا راست ميگه و درست!

و بدين ترتيب؛ در كمال صحت و سلامت؛ طرحمان را عملـــــــي مي نمائيم! تا كور شود هر آنكه نتواند ديد!

*خوب هستيم!

**خدا با ماست!

***دلتنگيِ خونمان براي بعضي ها روي ۱۰۰۰ رفته!

****چون خوبيم فعلا ، چيزي نمي گوئيم! باقي ش باشد براي بعدن ها!

و اما:

خواهـــــــــــري دارم بهتر از برگِ درخت! از آن خواهر ها كه حاضر نيستم با شكلات يا جامدادي عوضش كنم!

فردا تولدشه! لُپشو بكشم الهـــــــي! خواهــــــــري جونم تّبّلودِت مُهبارك!

مبارك ديگه! خيلي خيلي خيلي!

 

نوشته شده توسط Somayyeh در 21:37 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386

Oh ! Yeah

 

بله عزيــــــــزم!

در زندگيِ من زخم هايي هست كه بعضا مثل خوره تو و وجودت رو ميخوره! تو خوب اين نكته رو درك كردي...مشكلي هم نيست در اين زمينه!

چيــــزي كه تو دركش نكــردي اينه كه....در زندگيِ من چـــيــزهاي ديگه اي هم هست!

بله عزيـــــــزم!

.

.

.

*در رابطه با پست قبلي:

۱. ببخشيد كه لحنش كمي تند بود!

۲. شماره ي ۲۰ اصلا حذف نميشه! متاسفم!

۳. مخاطب هيچ كدوم از اون شماره ها تو نبودي!

*و اما بعدن نوشت هاي ا اين پست:

۱. نمي دونم چرا بهم دروغ گفتي! هر چي فك ميكنم ميبينم كه دليلي نداشت دروغ بگي! شايد بايد حرف اون كسي كه بهم گفت "همون لحظه ي اولي كه ديدمش فهميدم از اون آب زير كاه ست" رو باور كنم! كاش بهم دروغ نمي گفتي! اصلا ارزششو نداشت هاااااا!

۲. آدم ها بعضا خيلي يك جوري ميشوند!

۳. بله! در كمال ناباوري و در ميان حس هاي غير قابل توصيف، براي اولين بار در زندگي درس واژگان سه واحدي را با نه و هفتاد و پنج صدم فِيل شدم! مشروطي هم در يك قدمي ست!بله! اگر بخواهي در دانشگاه گوسفند نباشي اين نتيجه اش ميشود! خوشحالم كه گوسفند نبودم و با افتخار همه چيز رو قبول ميكنم!

اولش باور كردني نبود! اما بعد كه با خواهرم ۲ ساعت تمام رقصيدم، فهميدم كه ميشود به همه چيز جورِ ديگري نگَريست! بله ياسي! مشروطه را هم ميشود با پايكوبي به استقبالش رفت! ميبيني كه!

۴. حس هام خيلي قاطي پاطي شدن! بعضا نميتونم تشخيص بدم كه از كسي بدم مياد يا ميتونم تحملش كنم!

۵. هشدار دوم: مراقب دلهايتان باشيد (قابل توجه همون قبلي هايي كه قبلا بهشون هشدار دادم!)

۶. براي پنج شنبه شديدا استرس دارم! روز ولنتاين...با كلي حس هاي قاطي پاطي....با حس وطن پرستي....با اين همه ايده در ذهن....با كلي كارِ تلمبار شده....با حرف هايي كه قبلا زده شده.....واي! چه شود!

۷. يك مزه اي  هستم! مزه ي تخم مرغي را ميدهم كه با پنير خامه اي بخوري!

۸. تمام اين چيزها به كنار...يا بهتربگم به درك!....مهم ترين چيز اينه كه هستي! مرسي ۱۰۰۰تا!

 

 

نوشته شده توسط Somayyeh در 23:45 |  لینک ثابت   •