تبليغاتX
Carpe Diem

جمعه بیست و چهارم خرداد 1387

We dont need no education

 

امروز من خیلی طفلکی بودم!!

مامان بابام خیلی دعوام کردن! من گناه داشتم و حیوونکی بودم!

من خیلی بیچاره بودم امروز!

همش هر کی هر چی دلش خواست و تو دلش جمع شده بود از بیست سال پیش تا الان بهم گفت!

من امروز فقط حرف شنیدم! حرف های دوست نداشتنی!

من امروز دلم می خواست واقعا نباشم!

امروز  سمیه فقط غصه داشت! امروز من بی عرضه شناخته شدم ! امروز من از همون اولش هم بچه ی خوبی نبودم! امروز من واقعا احساس کردم که چقدر زودتر باید از اینجا برم!

مامانم گفت آدم به دست و پا چلفتی من ندیده!  مامانم یعنی یادش رفته بود من الان کجا واستادم و دارم چیکار میکنم؟!

بابام مثل همیشه فقط نگام کرد! از اون نگاه های باباهای دوست نداشتنی! بابام شاید یک لحظه دلش غصه دار شد! اینو حس کردم.

من امروز برام مهم نبود که فردا امتحان سیری بر تاریخ ادبیات انگلیسی دارم! برای مامان بابام هم لابد مهم نبود! من خــــیلی گناه داشتم امروز!

من احساس کردم که کاش بچه ی اول نبودم! من امروز از هر چی بچه ی اول بودنه حالم بهم خورد!

اینکه دل من چی میخواست مهم نبود! مهم این بود که من چرا از خودم خجالت نمیکشیدم!

من امروز دلم میخواست یکی ازم بپرسه مامانم رو بیشتر دوست دارم یا بابام و من هم با سربلندی بگم هیچ کدوم!

امروز خیلی وقت بود که از این امروز ها نبود توی زندگی م!


و من مثل یه دختر خوب و دوست داشتنی میدونم که: این نیز بگذرد!

 

نوشته شده توسط Somayyeh در 13:30 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

Generally Speaking

 

پرده ی اول:                      " یک روز خود را در gym چگونه گذراندید؟ "

وای! این باشگاه چقد باحاله! انخده خوش میگذره! امروز آهنگ معروف ATC رو گذاشته بودن و ما هی غِر (قِر؟!) میدادیم  و منم رفته بودم تو خودم بالاپائین می پریدم و این آهنگ رو میخوندم:

  The kisses of the sun were sweet I didnt blink, I let it in my eyes like an exotic dream, the radio playing song that I have never heard, I dont know what to say, Oh not another word! just la la la la la, la la la la la la la

یه هو دیدم خانمِ کناریم داره اینطوری نگام میکنه ==> و من به قول نسترن کلی Blashing شدم! ولی به روی خودم نیاوردم و ادامه دادم!

مقدار ۱۵ کیلو باید کم کنیم تا بشیم باربی (از همونا که میگه:I'm a barbie girl, in a barbie wrold!)! مقدار ۱۰ کیلو باید کم کنیم تا بشیم اونی که باید باشیم! امروز یک مدل باحال نرمش کردیم دوسش داشتم! دو نفری رو به روی هم واستادیم دستای هم رو گرفتیم و رقصیدیم! انقده حس تازه ای بود! گرفتن دستای کسی که نمی شناسیش و هیچ حسی نداری نسبت بهش!

آهنگ "Don't let me go" از مادرن تاکینگ رو هم گذاشتن و من باز کلی اینطوری شدم! کلی دویدم و مربی سوت میزد و میگفت: خانم بدو وانستا! بعد هم یه مدل ناز دویدیم! به محض اینکه مربی سوت میزد ما باید جهت دویدن رو عوض میکردیم. یه خانم مسن بود خیلی بامزه بود! با خودش نِق میزد میگفت: نیگا چه ما رو سرِ کار گذاشته! و من همچنان عرق ریزان از زندگیم لذت میبردم!

 پرده ی دوم:                            "چه خبر؟!"                                

۱. امروز امتحانی دادیم تحت عنوان :"Drama" ! برای لحظاتی که مشغول پاسخ گویی به تست ها بودیم خود را در دانشگاه Oxford و یا حتی Harvard تصور کردیم! حتی از رو خوانی تست ها برایمان دشوار بود! کلمه هایی دیدیم بس مخوف! به افتضاح بودن دامنه ی لغاتمان برای چندمین بار ایمان آوردیم! ولی واقعا استاد ما را چه فرض کرده بود؟! الله اعلم!

۲. نتیجه ی فراموش کاری این میشود که وقتی بعد از امتحان به سرعت برای نقد کردن چک به بانک میروی...یهو استاد همون درسی که امتحانشو دادی بهت زنگ میزنه که: سلام! کجایی؟ مگه قرار نبود بعد امتحان بیای بالا راجع به سریال ها صحبت کنیم؟! ها؟! و تو شرمنده میشوی و میگی: استاد من الان داخل شهرم! شرمنده...شما فردا دانشگاه هستید؟ و بعد استاد بگوید: نه فرزندم فردا ۵شنبه س! تو کلا اعتماد به نفست از همون اول بالا بوده!! و بعد بخندیم و قضیه به خوبی و خوشی تمام شود!

۳. امروز بعد از بانک به خانه آمدیم و خواهریمان ما را بسی خوشحال نمود! بسته ی سفارشی م رسید! ۲۱ عدد دی وی دی! سری کامل کارتون "فوتبالیستها"! هم قدیمی یه هم اون که صوباصا داشت! انخده این کارتون رو دوسش داشتم.درسته کپچر شده از تلویزیون ه و کیفیتش زیاد بالا نیست اما من همچنان دوسش دارم. به هیشکی هم نمیدم! کلی الان خوشحالم....آخ جونم

۴. فردا هم ۱۰ تا دی وی دی کارتون های قدیمی سفارش دادم که برام میرسه! پسر شجاع هم توش بود! بالاخره بعده کلی تلاش یافتیدمش! یک عالمه ی دیگه هم خوشحالم

۵.  کلی هم سریال انگلیسی سفارش دادیم ! تو مایه های ۷۰-۸۰ تومان ایناها!  به هیچ احد و ناسی هم نمیدیم مگه خلافش ثابت بشه!

۶. خوب هستم! آنقدر دلیل برای خوب بودن وجود دارد که نگو! به جزئیات زندگی دقت کنید!

۷. مونا رو امروز بعد از مدت ها حسش کردم! دوسش داشتم زیاد....مونا یـــــی!

۸. بقیه ی خبر ها.....به زودی!

خوش حالیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم! زیاد!

 

 

نوشته شده توسط Somayyeh در 23:21 |  لینک ثابت   •