چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387
c'est la vie
بله!
به هر حال!
احیانا!
در نوع خودش!
در حد بنز یا خدا یا برج میلاد!
شاخ هستن چونکه! مارک هم دارن!
کلا عرض کردم......
پ.ن: وقتی مونا مرا به بازی دعوت میکند! البته بعد از درخواست یک لبخند هیجان انگیز!
پ.ن۲: وقتی هم هِدِ مان از "قم" برایمان سوهان سوغاتی می آورند!
پ.ن۳: و قتی مونا شله زرد می پزد! با عشق گویا!
پ.ن۴: و قتی من شلیل میخورم! با عشق اما!
پ.ن۵: وقتی بچه اش محکم لگد میزند! تست سونوگرافی اش میگوید! چند قلو بودند؟ آیا؟
پ.ن۶: وقتی کِمبریج آفیس با عشق مرا می پذیرد!
پ.ن۷: وقتی پیرزن ها رانندگی میکنند!
پ.ن۸: وقتی بعد از اینکه هر روز اولین مورد لیست خرید، دی وی دی خام است و هنوز هم هست!
پ.ن۹: همیشه پای یک مدیر سایت در میان است!
پ.ن۱۰:وقتی نارنجی پوشان صورت زیبایی دارند و ۲ عدد بادکنک قرمز میشود ۴ هزارتومان با عشق!
پ.ن۱۱: وقتی عدد ۱۱ مدینه ی فاضله ی مونا میشود!

