جمعه بیست و چهارم آبان 1387
So close no matter how far
درسته که این روزها کارهای عجیبی میکنم که هیچکی هیچی ازش نمی فهمه...
ولی
تو این وسط خنثی ترین عنصر زندگی ام هستی!
آنقدر خنثی که باعث میشوی من بی اختیار ۴ساعت تمام برایت گریه کنم !
***
دوست ندارم به چیز دیگه ای فکر کنم ! خنثی بودنت یه طوری ست! یه طوری که نمیدونم چه طوری! ولی هنوز هم قابل اعتماد نیستی !
***
امیدوارم که خنثی بودنت را توجیه ی برای این همه صداقتت ندانم !
***
فکر نمی کردم روزی انقدر برایم دغدغه شوی که برایت بلاگ آپدیت کنم ! ولی دو سه روزه که گریه های ساعت ۱ تا ۳ صبحم مجبورم کرده که چیزی بگویم !
***
چقدر خلاء ! چقدر زیاد....!
***
پرم و سرشار از کلی دوست داشتن و دوست نداشتن! سمیه را دارم پیدا میکنم...ولی چه بد که میدانم کجاست و دستم بهش نمی رسد !
***
عاشقانه دوستت دارم وقتی برایم از علاقه ت به این آهنگ حرف میزنی! عاشقانه ی زیادِ خیلی!
http://www.pzrocks.com/song/26437.htm
***
همه چیزم به هم ریخته ! همه چیزم غیرقابل پیش بینی شده! حتی این پریودِ لعنتی غیر منتظره ی آزار دهنده !
***
متنفرم از ته دل از ......!
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387
Wonderful...aint it
و
تویی که هر بار دبدنت کافی ست
تا من
بیهوش شوم !
و
تویی که شاید هنوز خیلی چیزها را نمیدانی
و
تویی که ....
پ.ن : اجسام از آنچه در آیینه دیده میشوند ، به شما نزدیک ترند !
