سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
D'oh
پلان یک :
- تو : سمیه یه چیز خیلی جدی بگم؟ جدی یه جدی !
- من : نه! جدی نه! دعوامون میشه باز !
- تو : بگم؟
- من : هووووم ؛ بگو !
- تو : وحشتناک دوستت دارم !
- من: اِ ...شیطون.....!
**پ.ن : کلا بعضی وقت ها انقدر شیرین تر میشی که منو مجبور میکنی هی به تعداد اون گازایی که قرار بود بگیرم یهو 5 تا اضافه کنم :دی
پلان دو :
من و نسترن در حال window-shopping
- من : وااای این کفش صورتی یارو >:دی<
- نسترن : آاااره ، خیلی نازن
- من : واااای عاشق این جورابام, بریم بخریم
- نسترن : اینم قشنگه
- من : واای آره! ایتو ببین، اینم نازه
- نسترن : من عاشق طرح های لوزی دارم
- من : هیییییییی ! نسترن این گردنبند ها رووو
- نسترن : کناریش قشنگ تره
- من : من عاشق گل سر های این مغازه م
- نسترن : سمممممیه! این آویزای موبایلو ببین
- من : KITTY ندارن ؟
- نسترن : باید یه کیف پول بخرم؛ این خراب شده
- من : من هیچ وقت نتونستم هیچ احساسی نسبت به کیف پول های خانومی داشته باشم
- نسترن : اییییییی! اون توگردنی رو ببین! صندلی یه >:دی<
- من : وای چققققققد چیز لازم دارم :-<
- نسترن : اییی! منم :-<
**پ.ن : همینه دیگه ! بعد دو ماه که بری بازار همین میشه ! هی میگم دوست دارم باهم بریم خرید باور نمیکنی که !
پلان سه:
- Mobina and Elahe: Can we speak Farsi?
- Me: No, you can't!
- Mobina and Elahe: Teacher ! please ! Just this time!
- Me: Not at all! I m sure you can say it in English.
- Mobina and Elahe: Sure we can !!!
---( Mahshid joins them. )
- Mahshid: Teacher , Can I speak Farsi for a few seconds ?
- Mobina and Elahe: No , Mahshid , you can't !
- Mahshid: O.K. ! Teacher , we need 10 actresses for the play.
- Me: So, you see! It is interesting to speak English even out of the class!
**P.S. This semester, I really didnt say a Farsi sentence in the class! even one little tiny one ! It was wonderful ! And my students were not allowed to say, too or they had to bring ice cream!
پلان چهار :
- من : مریم من فقط با تو میرقصم ! تنها نه !
- مریم : باشه عزیزم، با هم میرقصیم ! پا شو دیگه !
- من : خجالت میکشم !
- مریم : پا شید دیگه ! عاطفه ! یاسی ! بریم دیگه
- - - - (عاطفه و خواهرش و دوستش بلند میشن و میرن.. مریم هم)
- من: یاسی! بریم ؟ پاشو دیگه
- یاسی : من با این کفش ها مگه میتونم برقصم ؟
- - - - (افروز از اون دور اشاره میکنه پاشو یالله بیا دیگه! تازه ابرو هاشم یه حالتی میکنه که اگه نیای ناراحت میشم)
- من : (بعد از کلی تفکرات فلسفی) یاااااسی من رفتم! (و من رفتم و بعد از پیدا کردن مریم تو اون شلوغی با هاش رقصیدم ؛ بعد با افروز هم کمی قِر دادم و بعد هم با عاطفه و در نهایت هم با عروس! کلی ذوق کردم وقتی با عروس رقصیدم!)
**پ.ن: تو اگه بودی که .... دلم خواست مونا و نسترن هم بودن تا جمعمون کامل میشد. و کلی یاد روزایی افتادم که با مونا میرقصیدیم! و من تو دلم کلی میگفتم مونای سگِ خالص! چقد هیجان انگیز میرقصی!
.
.
.
اینم از سمیه !
1. دلم میخواد زودتر هفته ی دیگه بشه ! تولد مونااااااااا! هووووورا ! >:دی<
2. دلم میخواد زودتر هفته ی دیگه بشه ! بیام تهران و کلی اتفاق هیجان انگیز ! >:دی<
3. دلم میخواد زودتر هفته ی دیگه بشه ! و کلاسای دوست داشتنی م تموم بشن تا یکم استراحت بکنم !
4. دلم میخواد زودتر هفته ی دیگه بشه ! تا این بنایی و خاک و رنگ و اینا تموممم بشه ! پی لی زززز
5. عجولم دیگه !

