جمعه یکم آبان 1388
"You are my everything...Always and ever"
بعضي سفرها انقدر شيرين و لذيذ هستند كه دلت ميخواد بري همه جا داد بزني و شيريني شو با بقيه تقسيم كني.
ديروز برگشتم ... و با خودم يك دنيا خاطره، يك دنيا عشق و يك دنيا شادي اوردم!
هيچ وقت تولد زودتر از موعد نداشتم! تا همين ديروز كه تو برام اوليشو ساختي! هيجان انگيزترين بود ...انقدر زياد كه من ديگه نميدونستم چي بايد بگم و خيلي وقتا ساكت بودم و اين چشام بودن كه ميخنديدند...
و بالاخره كار خودتو كردي و پكيج نايكي كه هميشه آرزوشو داشتم بهم هديه دادي...و من باز هم نميدونستم كه بايد چي بگم!
و من 22 تا شمع فوت كردم! يهو از ديدن اون همه شمع دلم گرفت كه چقدر زود بزرگ شدم ولي وقتي ديدم كنارم تو هستي..مونا هست بي اختيار لبخند زدم و آروم شدم.
و من براي اولين بار گلدوني هديه گرفتم كه هيچ وقت نداشتمش...و الان روي ميزمه و تا هميشه منو ياد تو ميندازه .
وااي كه چقدر فوق العاده بود ديروز!
هيچ جوري نميشه تشكر كرد از اون همه مهربوني...فقط باز هم مثل هميشه من ديدم كه تو بي نظيري...تو بي نظير تريني... راستي چطور ميشه تو رو بيشتر دوست داشت؟
.
.
.
پ.ن :دوسِت دارم مونا! هم تو رو هم تي شرت و حوله جادويي و هم قاب عكس سگهاي خالص رو و گلدوني كه فوق العاده بود!
پ.ن : ازت متنفرم مونا! به خاطر انگشتري كه با عشق ميخواستمش ولي بهم ندادي!
پ.ن : با تشكر از كافي شاپ فوق العاده هيجان انگيز طبقه ي دوازدهم!
پ.ن : با تشكر ويژه از نويد!

